![]() |
![]() |
|
| تو که نوشم نئی نیشم چرایی نمک پاش دلم ریشم چرایی |
|
سال نو همگی مبارک مطلب زیرو یکی از دوستای گلم دیشب بهم پیامک(SMS) زده: ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگر که هنوز،بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر،به ما می خندد!ماه من غصه چرا؟!تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !ماه من دل به غم دادن واز یاس سختی ها گفتن کار آنهایی نیست که خدارا دارند ....ماه من غمو اندوه ،اگرهم روزی مثل باران بارید، یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد وشکست با نگاهت به خداچتر شادی واکن وبگو با دل خود: که خدا هست ، خدا هست! پی نوشت: *اگه دیر به دیر به وبلاگهای شما عزیزان سر می زنم معذرت می خوام *نمی دونم چرا برام دیگه همه چیز رنگ و بوی قدیمو برام نداره *ترس بزرگی تموم وجودم فرا گرفته برام دعا کنید تا به آرامش برسم. * لینک بسیاری از شما دوستان که در سایت بلاگرد لینک شده بود ازوبلاگم حذف شده علتشو هم نمی دونم،ممنون میشم دوستانی که لینکشون حذف شده بهم یاد آوری کنند تا دوباره درهمین بلاگفا لینکشون کنم . *برای تک تک شما دوستان بهترینا رو از خداوند خواستارم امیدوارم سال جاری سرشار از موفقیت ها وشادکامی ها برای شما عزیزان باشه. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 15:17 توسط دختر مشرقی |
|
|
یک وقت هایی یک دقیقه هم برای خودش زمان طولانیه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:43 توسط دختر مشرقی |
|
|
ای کاش.................................
جای خالی رو پر می کنی، لطفا التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:50 توسط دختر مشرقی |
|
|
مزاحم تلفنی خدا ... دو ، چهار ، چهار ، سه .......... الو منزل خداست ؟
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:16 توسط دختر مشرقی |
|
|
هوا سرد به طوری که باعث اومدن تگرگ شده اونم اندازه یک دونه عدس درشت دستامواز پنجره رو به اسمون می کنم تا دونه های تگرگ و مهمون دستام کنم تا کمی از گرمای درونم کاهش پیدا کنه اما بی فایده است.با هرچند خط تایپ یک بار نوشته ها رو ذخیره می کنم نمی خوام با قطعی برق نوشته ها پاک بشه ..گرچه اگه پاکم بشه خودم دیگه ناراحت نمی کنم ..حس می کنم دارم رو به روزمرگی پیش می رم غمگینی این ترانه منبه چندین سال پیش می بره .....ساعتها گوش کردم و گریه.......آخ ... اینگار واس من یکی خونده شده بودم وخیلی های دیگه....تموم خاطرات برام زنده میشه هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی ،برس به دادم اونی که دل و دینمو برده خیلی وقته نکرده یادم هم اتاقی ببین چگونه سیل اشکم شده رونه درد جان سوزمو به جز تو به خدا هیچکی نمی دونه هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی برو طبیب دل بیمارمو بیار بهش بگو عاشقش غریب مرده از رنج و انتظار ای عزیزم،ای عزیزم،برس به دادم اونی که دل و دینمو برده خیلی وقته نکرده یادم .........منو یاد هم اتاقی های خودم میندازه ...........دوستایی که همدرد و همزبون هم بودیم.اتفاقا فردای اون روز فاطمه بهم زنگ زد کد شهر خودمون افتاده بود هرچی اصرار کردم بیا خونمون نیومد گفت بیا می خوام ببینمت نمی خوام تو خونه باشیم....توراه یک دسته گل نرگس خریدم .وقتی دیدمش داشتم ازخوشحالی پر در می آوردم........گفت چته باخنده گفتم چیزیم نیست .... گفت من تو رومی شناسم از چشات میشه فهمید شایدم حق داشت 4 سال باهم بودیم هم دیگرو شناخته بودیم...وقتی برگشتم خونه این حس و داشتم کاش نمی دیدمش......دلم بدجوری گرفته بود نمی دونم واقعااینقدر تابلو هستم ولی.چند وقت پیش هم یکی از دوستام هم در پاسخ اس ام اس من: مردم این دوره زمونه مثل گل انارند ازدور جلوه دارند از نزدیک بو ندارند بهم گفت چرا همیشه اس ام اسات ناله دارنداز دنیا از مرد م وسرنوشت،بیا لبخند بزنیم بدون انتظارپاسخی از دنیا و بدان که روزی انقدر شرمنده می شود که با تمام سازهایمان خواهد رقصید !باور کن. خدایش منظوری نداشتم .نمی دونم چرا اصولا هر جور اس ام اس به اشناهات بدی مخصوصانزدیکات همشو ن منظور میگیرند ولی این دوست منم خوشه...چه می دونم شاید دنیا یک روز واسه من یکی برقصه میشه برام مثل غریبه شدی از این به بعد بهت میگم غریبه یا....وقتی واسس غریبه هم اس ام اس زدم :البته بی منظور...خدا جون خودت که می دونی / زندگی قصه ئ مرد یخ فروشی است که از او پرسیدن فروختی ؟ گفت نخریدند!ولی تموم شد. خودم که قاطی کردم ......کسی هست که این اس ام اس معنی کنه.................. حرف بابا هنوز تو گوشمه فردا روز نیایش فقط دعا کن .زیر لب با خودم گفت من نمی دونم آخه چه دعایی باید بکنم که برام خوب باشه یک بار که....استغفرالله...... امروزم که روز عرفه است منم روزه گرفتم فعلا هم نشستم دارم پریشان حالیمو تایپ می کنم.....می ترسم همه چی برام از روی عادت باشه.....چقدر همه اتفاقاتی که می افته رو بنا بر حکمت بذارم....خسته شدم ......گرچه اینو قبول دارم اشتباه کردم وقتی فکرشو می کنم چطور این اتفاق ها برامافتاده آتیش می گیرم ........نمی دونم! حس شکست می کنم بدجور دارم قافیه رو می بازم .........فقط ارزوی مرگ و دارم ولی وقتی نزدیکش میشم ترس وجودم میگیره البته از واژه مرگ نه دارم از خیابون رد میشم همچین مواظبم که ماشینی رد نشه .حالا نمی دونم اسمشو باید احتیاط بزارم یا ترس.اینومی دونم دیگه هیچ چیز مثل اولش نمیشه..........این منو ناراحت می کنه /آدم جالبی بود شناختی ازش نداشتم اونم همین طور بی مقدمه بهم گفت ادم حساس و زود رنجی هستی باید این ویژگی و کم کنی .تعجب کردم فقط گفت روپیشونی ادما نوشته و دیگه حرفی نزد مدتی که مجله موفقیت و می خونم ..نمی دونم چه طور خیلی از آدما یکهو دچار یکسری فرایند وتغییرات در زندگیشون میشند البته بعد خوندن این دسته مجلات و کتابها........ .نمی دونم والله بعضی ها ازچاپلوسیشونه یا ........همین سوال و هدی ازم کرد نمی دونستم چی بهش بگم ....خودم نه اینکه حالم خوبه همچین راهنماییش می کردم خودم خندم گرفته بودخدایش طبیعی اکثرما ادما درمانگر های خوبی واس دیگران هستیم ولی برای خودمون نهصدای مامانومی شنوم داره با اقاجونم حرف می زنه در مورد من : هر روز یک 10دقیقه ایی روزضه می خونه وقتی اروم میشه تموم می کنه.... خداجون خودت شاهدی که چند بار خواستم روضه نخونم اما نمی دونم چرا نمیشه ... نمی دونم چرا خفه نمی شم................... .می دونم ناراحتت می کنم می دونم مامان جون تو رو دارم اذیت می کنم ببخش دیگه.... یکار کنم من واس تو خواهری نگم به کی بگم .................... می خوام یک تصمیم گیری مهم بگیرم.....فقط نمی دونم چطور...این مشاور هم فقط شنونده حرفای من ....دو زار سواد نداره منم فقط واسه تخلیه خودم بهش زنگ می زنم اون که نتونست کمکم کنه........واقعا چطور می تونم همه جوانب و در نظر بگیرم.بهش گفته بودم برام دوست داشتن معنی کن ..........گفت حرف بی معنی نزن آخ که محتاج کمی درک بودم آمیخته با احساس و دوست داشتن ...همین...... مگه خواسته زیادی..... خدایا ! چی بگم................آهان ............ خدایا کمی آرامش بهم عطا کن عمرتون صد شب یلدا دلتون قد یک دریا ،توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما ،دل خوش باشه نصیبتون غم بمونه واسه فردا ،شب یلدا رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم. عید سعید قربان هم برشما مبارک التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:22 توسط دختر مشرقی |
|
|
چند روز پیش مامان شلغم پخته بود،ناخوداگاه به یاد چندین سال پیش افتادم بچه که بودیم مامان هر وقت شلغم می پخت هممون و دور دیگ شلغم جمع می کردو یک پتو رومون می زا شت تا بخوربگیریم. یادش بخیر، زیرپتو موندن وشیطتنهای بچگی، تموم هواسمون به این بود که منفذی بازنمونه ،از زیرپتوزمان می گرفتیم تا ببنیم هر کدوم ازما ها چقدرتحمل داره بخارهای دیگ شلغمو تحمل کنه هنوزصدای بابا تو گوشمه مواظب باش نسوزی.اینو هم بگم بابا همیشه هوای مارو داشت تا یک وقتی سقوط آزاد تو دیگ شلغم نکنیم....... گرچه دیگه از این خبرا نیست فقط می تونم بگم خیلی لذت بخش بود. *یک پتو آوردم تا بیاد اون روزا بخور بگیریم ولی هیچکس قبول نکرد بیاد زیر پتو،شایدم بخاطر اینه که دیگه هممون زیر پتو جا نشیم.
ازدل گرمی های همتون ممنونم. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 19:56 توسط دختر مشرقی |
|
|
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست پرنده اهل شکوه و گلایه وغم نیست و خوش به حال هوایش و خوش به حال دلش وخوش به حال پرنده که مثل آدم نیست (مجله موفقیت) کلاغ پر /آدما پر/اینبار اقاجونم پر/من پر آرزو هام پر/غم...........؟غم که پر نداره حداقل تو وجود من یکی ........................ خیلی خسته ام................. خسته تر از همیشه.................. و این بار جدی تراز همیشه اینبار بد جوری .........حداقل با قبلی ها فرق داره .......... نمی دونم چرا هر چی جلوتر میرم اوضاع بدتر میشه ......... یک دو سه ماهی میشه که نیومدم به وبلاگ نازنینم.........تورو خدا نیاید بگید دیگه از غم ننویس...........نزارید اینجا رو از دست بدم ............بخدا دارم دیونه میشم موقعی که آقاجونم زنده بود یک بار از خدا خواستم درد اشو بریزه تو جون من یکی چقدر امید به زندگی داشت،حس می کردم داره مبارزه می کنه اما من بدنبال فرار از زندگی بودم صبر حدی داره صبوری حدی داره .............دیگه صبور نیستم دارم مثل یک گراز وحشی و عصبی میشم نمی خوام ببازم .......حیف که نمی تونم دردمو بگم تاراهی چارهی برام پیدا بشه ...... نمی دونم بازم گذرت به اینجا ها می خوره یا نه ؟ خیلی پرو هستم نه،انتظارم زیاد،منو حلال کن خودت که می دونی که هیچ چاره ایی نبود منو ببخش منم برات آرزوی خوشبختی میکنم.الهی شادی به زندگیت همیشه لبخند بزنه من تقاص چی رو دارم می دم و نمی دونم............. این وبدونید کسی حق نداره بخاطر خودش آرزوهای دیگری و پایمال کنه! تو رو خدا هیچی نگید ........فقط خواستم کمی آروم بشم .نمی خوام تو دنیا حقیقی دنبال شنونده ایی برای
حرفام پیدا کنم ........... می خوام سکوت کنم وتوکل به خدا بکنم.دعا کنید کم نیارم... التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 22:53 توسط دختر مشرقی |
|
|
سلام ......................................................... *خیلی وقته که هم نت نیومدم،همینکه اینجا رو بروز نکردم.دلم برای تک تک وبلاگهای قشنگتون تنگ شده *اینو دارم خوب درک می کنم خیلی چیزا که برای آدم دوست داشتنی هست به مرور زمان عادی میشه ، شاید هم به فراموشی سپرده بشه *خیلی دوست داشتم 22 تیر ماه می اومدم ووبلاگ مو بروزمی کردم وبهتون می گفتم که وبلاگ بلاخره 2 ساله شد و از همه دوستانی که همواره وبلاگ منو مورد مهر و محبت خودشون قرار می دادند تشکر می کردم گرچه ماهی رو هر وقت از آب بگیری میگن تازه است ،،پس ممنونم از همتون و همواره آرزوی شادکامی برای شما دوستان گرامی و دارم. *شاید این روزا به مرض بی حوصلگی و کم صبری دچار شدم چون شدر شرایط بدی قرار گرفته ام *نمی دونم چرا با وجود اینکه به مرگ آدما خیلی واقع گرانه نگاه می کردم ولی حالا که در شرایط از دست دادن عزیزی قرار گرفته ام ،حالم دگرگون میشه وحسابی بهم می ریزم. *به اندازه کافی ناراحت بیماری پدر بزرگم بودم که بیماری مادر همسرم هم به آن اضافه شد و توموری که عمل کرده بود دوباره رشد کرده............... *یک جورایی خسته ام از اینکه ..................... *لعنت به افکار زائد که آدم و پریشان حال می کنه * برادر خوبم احمد رضا (وبلاگ کلیمانجارو )ممنونم که می اومدی به وبلاگم حیف شد که دیگه آنجا نمی نویسی ،مطمئنم که خودت صلاح خودتو بهتر می دونی برات بهترینا رو آرزو دارم. *وبلاگ دادش محمد (ستاره سرخ ) هم هک شده ،از اون دسته وبلاگ های زیبا و پر محتوا بود امیدوارم بتونی پسورد وبلاگت و بدست بیاری و دوباره همان جا بنویسی. *محتاج دعای تک تک شما دوستان عزیزم هستم ،به زودی به دیدن تک تک وبلاگ های شما دوستان می آیم ممنون از حضور سبز شما ................التماس دعا یک دحتر از جنس مشرقی خدایا چینی شکسته دلم را بند بزن ! گرچه آمیزه گناه و گریه ام لبخند بزن ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:9 توسط دختر مشرقی |
|
|
باغ بسیار زیبایی پر از گل های زیباو خوشبو و درختان بلند وسبز و خرم بود این باغ ، باغبان با ذ وق و خوش سلیقه ای داشت که هر روز صبح زود ساعتها به گل ها ودرختها می رسید..علف های هر روز را هرز می کرد.یک روز صبح زود که هوا کاملا روشن نشده بود باغبان بنا بر عادت همیشگی در باغ قدم می زد و به گل ها و گیاهان می رسید تا اینکه به بوته گل سرخ زیبایش رسید. بلبلی را دید که روی بوته گل سرخ نشسته و آواز قشنگی می خواند و در میان آواز سرش را میان یکی از گل ها می کند ودو باره سر بر می دارد وآواز می خواند.بعد از اینکه کمی آواز خواند دوباره سرش را میان گل ها می کند و آواز می خواند و همین کار باعث می شود که گل سرخ پرپر شود. باغبان آن روز گلبرگهای پر پر شده را بر داشت برداشت و سراغ بقیه ئ کارهایش رفت.روز بعد دوباره وقتی صبح زود به آنجا رسید باز بلبل را دید که یکی دیگرازگل های سرخ را پرپر کرده وازبوی گل مست شده وآواز می خواند . باز هم بلبل تا حضور باغبان را حس کرد پرواز کرد و رفت .باغبان از اینکه می دید گل های نازنینش یکی یکی پر پر می شود خیلی غمگین شد.روز سوم باز هم وقتی باغبان دید که بلبل مشغول آواز خواندن و بوییدن گل سرخ است و برگ های گل بیچاره هم پای بوته ریخته دیگر طاقت نیاورد و از دست بلبل عصبانی شد و گفت :- وقتی این بلبل گلهای مرا پر پر می کند و از آزادی خودش سوئ استفاده می کند باید به قفس بیافتد!روز بعد دام را گذاشت و بلبل را گرفت ور قفس زندانی کرد و گفت:-گل های نازنین مرا پریشان کردی و قدر آزادی خودت را نفهمیدی حالا اینجا بمان تا بدانی که دیگر از این کارها نکنی!بلبل جواب داد:-ای بی انصاف! همین که مرا حبس کردی و نمی گذاری که روی گل را ببینم جان مرا آزرده کردی و دلم راشکستی .تو که نمی گذاری در گلستان بگردم و مرا دل خسته کردی .آنوقت از مکافات عمل حرف می زنی :؟اما آیا با خودت فکر نمی کنی که اگر مکافاتی باشد مکافات تو بیشتر از من است؟چون که من گلی را پریشان کردم ولی تو دلی را شکستی!باغبان به فکر فرو رفت سخن بلبل به دل او نشست واز جواب اوخشنود شد و بلبل را از قفس آزاد کرد.بعد از چند لحظه بلبل به مرد باغبان گفت :- ای باغبان مهربان حالا که تو در حق من نکویی کردی من هم کار خوبی در حق تو می کنم .بدان که زیر همین زمین که کنار بوته گل سرخ است کوزه ای پر از سکه های طلا و جواهر وجود دارد که سالها ی پیش در زمین مدفون شده است .بردار و خوشحال باش.باغبان اول تعجب کرد ولی وقتی زمین را کند کوزه بزرگی از سکه های طلا پیدا کرد .بسیار خوشحال شد واز بلبل پرسید:- بلبل عزیز از نیکویی تو متشکرم !اما به من بگو که چطور کوزه طلا را زیر خاک دیدی اما دامی را که من برای تو پهن کرده بودم ،ندیدی و گرفتار شدی ؟بلبل که مست بوی گل بود گفت:آری ،دلیلش دو چیز است: یکی این که هر قدر کسی دانا و هشیار باشد گاهی روزگار و قضا و قدر او را گرفتار می کند .و یگر این که چون من به کوزه طلا علاقه ایی ندارم به آن تو جه نکرده اما چون عاشق گلم به هوای آن گوش وهوش خود را از دست دادم و دام تو افتادم. کلیله و دمنه *التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:13 توسط دختر مشرقی |
|
|
یک وقت هایی هست که ادم از بی کاری بسرش می زنهاینبار من ازبی خوابی بسرم زده بود یادم حدود 6 ماه پیش توی یکی از مجلات خونده بودم اگه گفتی کی اس ام اس و اختراع کرد اون لحظه خوب منظور این سوال نشدم تا بله فهمیدم منظورش چیه .با خودم فکر کردمبهتر برای یکسری از دوستام بفرستم تا ببینم اونا چی میگن بنظر چیز جالبی اومد،خیلی ها خواب بودن بعضی ها جواب دادن بعضی ها هم جوا ب فردای اون روز جواب دادن بعضی ها که اصلا به خیال سر کاری محل ندادن ،پاسخ یکسری از دوستان به شرح زیر:
اوج ماجرا فردای اون روز بود که برای آقای همسر فرستادم.و بهش گفتم برای دوستانت بفرست واونم حرف منو گوش کرد .و بعدش اس ام اس داد گرفتارم کردی و منو سر کار گذاشتی.منم گفتم دیگران شاید سر کار باشند ولی تو نه.........دی،پس ازارسال چند اس ام اس یک اس ام اس داد که: یکی از دوستان از چند نفر پرسید می گفتن مخترع اس ام اس اصفهانی بودن(با عرض پوزش از دوستای خوب اصفهانی) اگه یک وقتی کسی برای شما اس ام اسی با چنین مضمونی می فرستاد اولین چیزی که به ذهن شما می رسه چی بود 28/5/2007 پی نوشت: .از دعا های خوبتون ممنونم این وبلاگ برای من یکی تبدیل شده به یک مکان مقدس.........فقط اینو بگم مشکل من جدا از بیماری پدر بزرگمه......گرچه داره برام یک اتفاقاتی می افته ولی کماکان محتاج دعا های دوستان خوبم هستم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:0 توسط دختر مشرقی |
|
|
رویاهای شرقی به جا مانده آدرس الکترونیکی دخترمشرقی رویا های شرقی به صندوق سپرده شده |
| درباره وبلاگ |
شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم ،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر پشت پرده خبری
است که وقتی نواختی خواهند نواخت. *مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری سلام ،دوستان مهربان ، به سرای دختر مشرقی خوش آمدید. بروز رسانی های وسط هفته وبلاگ رویا شرقی شامل مناجات و ترانه یا قطعات ادبی می باشد. وفقط مطالب بروز شده روز جمعه فقط مد نظر برای نظر خواهی می باشد به همین علت است که نظرات وسط هفته غیر فعال می باشد.عطر گل یاس بدرقه را ه شما مهربان دوستان .........التماس دعا |
|
RSS
|