![]() |
![]() |
|
| تو که نوشم نئی نیشم چرایی نمک پاش دلم ریشم چرایی |
|
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من نمی دونم از چه کسی ؟رو تخته کلاس خوندمش. نظر شما چیه؟
و انسان را] نسبت[ به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم.مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا اورد.وبا برداشتن و ازشیر گرفتن او سی ماه است.تا انگاه که به رشد کامل خود برسدو به چهل سال برسد میگوید:پروردگارا بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس گویم و کار شایسته ای انجام دهم که ان راخوش داری. الاحقاف15 التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 1:10 توسط دختر مشرقی |
|
|
یادم می اد دوره پیش دانشگاهی رو می گذروندم. یک دبیر فیزیک با ذوق ,عاشق شعر ادب داشتیم که سر کلاس برامون شعر می خوند .یک روز شعری از قدسی قاضی نوری خوند: سکوت تو بهت گنجشک لال مانده در چشم مار بود پنداشتند سکوت علامت رضاست اون روز دبیرمون شعر رو این طور تفسیر کرد: قدیما که می اومدن خواستگاری دختر اگه دختر حرفی نمی زد می گفتند : عروس سکوت کرده,سکوت علامت رضاست ومبارک باشه.دیگه فکر نمی کردن دختر بیچا ره از روی خجالت که حرفی نمی زنه وگرنه سکوتش دلیل بر راضی بودنش نیست .اون روز سر کلاس کلی خندیدیم ولی وقتی دانشگاه قبول شدم مخصوصا وقتی در محیط خوابگاه قرار گرفتم فهمیدم اون شعر فقط به دختروخواستگارربط نداره. به همین خاطر شعر رو به همراه شعر دیگه ای(در منتهای صبوری به انتهای صبوری رسیدم فریاد)دادم برامدم بنویسند بعدشم در اتاق نصب کردم تا جلو چشم همه باشه و به هم اتاقی هام بفهمونم صبر وسکوت اندازهای داره! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 3:1 توسط دختر مشرقی |
|
|
if you will tell me why there is in fen will tell you why fish _ponds all rain an every where im passable can appears get across it if i try
اگر تو به من بگویی چرا همه جا مرداب شده به تو خواهم گفت چرا حوض ماهی نابود شده است همه جا غیر قابل قبول است ایا می توانم از انجا عبور کنم ویلیام باتلر یاتز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 0:31 توسط دختر مشرقی |
|
|
می خوام هر چی از دهنم در می اد نثار زمانه با ادماش کنم خیلی بد شدی زمانه ارزش هیچی رو نداری . نه دوستی ,نه گذشت, حرمت نون نمک خوردن هم نگه نمی داریهیچی و هیچی. امروز بهم زنگ زد بلاخره دلم و به دریا زدم حرفم وبهش زدم . جوش اورد وقتی قانعش کردم فقط سکوت کرد. واقعا چی می تونست بگه؟بهش بی احترامی نکردم بهش گفتم عزیزم بخاطر دوستیمون تا حالا سکوت کردم .3سال همخونه بودن................اه این چه جور دوستیه؟ چه ارزشی داره .اصلاصد سال از این دوستی می خوام نباشه حسابی کلافه ام ..................خیلی جیزها ارزش خودشون از دست دادن .چه فایده. بهر حال ادمها یک جایی باید همدیگر رو بشناسند.
"هر چه را خواستی دوست بدار اما بدان که از ان جدا می شوی وهر چه را خواستی انجام بده اما بدان که ان اعمال را در قیامت خواهی دید" ( منبع؟) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 0:28 توسط دختر مشرقی |
|
|
لشکر باد و باران به نبرد باغ ها و باغچه ها پرداخت وشاخه ها را شکست و گل ها را پرپر کرد اما نتوانست هیچ اسیبی به گل ها کوچک که در میان صخره ها پنهانند برساند .و چون طوفان پایان یافت و همه ئ گلها باغچه جز بنفشه ها فرو ریختند یکی از بنفشه ها سر خود را بلند کرد و به دوستانش گفت:بنگرید طوفان با گل هاو شاخه ها چه کرد .بنفشه ای دیگر گفت : اگر چه قد کوتاهی داریم اما از خشم طوفان در امان ماندیم. سومین بنفشه گفت :اگر چه ناتوانیم اما طوفان نتوانست بر ما غلبه کند . بنفشه ها به ان بنفشه جاه طلب و بلند پرواز نگریستند که چگونه روی زمین افتاده و در حال مرگ است.بنفشه ای گفت :به او بنگرید او فریب طمع خود را خورده است لحظاتی به ارزوهایش رسید اما تا ابد از میان رفت .از او عبرت بگیرید. گل بنفشه در اخرین لحظات عمر خود سخن او را قطع کرد و گفت:شما نادانید و ازطوفان و باران می هراسید دیروز مانند شما در میان برگهای سبزم نشسته بودم ودیوار قناعت نمی گذاشت اطرافم را ببینم .من می توانستم مانند شما بمانم ودر ارامش بسر ببرم ودر فصل زمستان زیر برف منجمد شوم اما به سکوت شب گوش فرا دادم وصدایی را شنیدم که از سوی جهان بالا می امد و می گوید: بلند پروازی هدف وجود است و جاه طلبی ما را به سوی ماورای هستی می برد . انگاه بر خود عصیان کردم و وجدانم در باره ئ مقامی بالاتراز این مقام اندیشد. عصیانم به نیرویی زنده وخواسته ام به اراده ای محکم مبدل شد واز طبیعت خواستم تا قامت بالایی به من ببخشد در حالی که طبیعت چیزجز مظهر بیرونی رویا ها ی پنهانی ما نیست. گل بنفشه اخرین جمله ئ خود را با فخر وپیروزی گفت: لحظاتی مانند ملکه بسر بردم. با چشم همه ئ گلها به جهان نگریستم و با گوشهایشان اواز غیب را شنیدم وبا برگهایشان پرتو نور را لمس کردم. من اکنون خواهم مرد اما به ارزوهایم رسیدم . سر خود را بلند کردم و جهانی را دیدم که شما نمی توانید ان را ببینید واین هدف زندگی است . انگاه رعشه بر بدن بنفشه افتاد و در حالی که لبخند پیروزی بر ارزوها بر دهانش نقش بسته بود جان داد . اری لبخند خدا بود. جبران خلیل جبران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 0:8 توسط دختر مشرقی |
|
|
گل بنفشه ای در میان علفهای باغچه در شادی بسر می برد .در یکی از روزها با قطراتی از شبنم عطر امیز شد وچون سر خود را بلند کرد و به اطراف نگریست گلی همچون شعله ای اتشناک در کنارش دید .انگاه دهان کبود و کوچک خود را گشودو گفت: در میان دیگر گلها چه سرنوشتی بدی دارم .زیرا از انان کوتاهترم و طبیعت مرا خوار می کند تا در کنار سطح زمین باشم ونتوانم قامت خود را بلند کنم و مانند گلهای دیگر صورتم را به سوی خورشید برگردانم. گل سخن بنفشه را شنید و خنده کنان گفت :تو از همه ئ گلها نادان تری زیرا از نعمتی برخوردار هستی که ارزش ان رانمی دانی .طبیعت به تو زیبایی وخوش بویی خاصی را بخشیده که دیگرگلها از ان برخوردار نیستند.پس خواسته های کج و ارزوهای بدرا از خود دور کن.کسی که بیش از اندازه طلب کند چیزهایی بسیاری را از دست می دهد .گل بنفشه گفت:تو میخواهی مرا دلداری دهی زیرا از چیزی برخوردار هستی که من ارزوی ان را می کنم و مرا با پندهایت حقیرتر می کنی .طبیعت گفتگوی ان دو را شنید و با تعجب سر تکان داد و با صدای بلند گفت:ای گل بنفشه تو همیشه لطیف ونازکدل هستی پس چرا فریب خواسته های زشت را می خوری ؟بنفشه التماس کنان گفت:ای مادر توانمند از ته قلب از تو خواهش میکنم که خواسته ئ مرا بر اورده کنی وقد مرا از این گلهابلندتر سازی. طبیعت گفت: تو نمی دانی چه می خواهی و از راز وجود اگاهی نداری.اگر من قامت بلندی به تو بخشم پشیمان می شوی و پشیمانی سودی ندارد.بنفشه گفت قامت مرا بلندتر کن باداباد.طبیعت گفت: حالا که اصرارمی ورزی پس خواسته ئتو را ای بنفشه ئ نادان و سرکش بر اورده می کنم امااگر گرفتار سختی ها شوی تنها خود را ملامت کن.انگاه طبیعتانگشتهای افسونگر وپنهانش را دراز کرد و ریشه ئ بنفشه را گرفت و او را به صورت گلی بلند در اورد. در عصر همان روزاسمان پوشیده از ابرهای تیره وباران زا شد و ارامش وجود را با رعد و برق شکست .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 0:23 توسط دختر مشرقی |
|
|
دچار یعنی عاشق وفکر کن که چه تنهاست ماهی کوچک دچار ابی بیکران دریا باشد سهراب سپهری ================================= زمان استاد فراموشی است سعی کنید که شاگرد چنین استاد نباشید حق نگهدارتان |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 15:56 توسط دختر مشرقی |
|
|
یه روزی بین دو تا پرنده دعوا شده بود یکی شون پر زدو رفت اون یکی تنها شده بود یکی با کرکس بد تو بیا بون می پرید اون یکی همسر مرغای دریا شده بود یکی تو کوچه عشق پرسه ئ مجنونی می زد یکی شون راهبه ئ معبد لیلا شده بود یکی با خاطراتش حسرت دیروز می خورد یکی از ترس فراق منکر فردا شده بود یکی با عصمت عشق یوسف زندونی می شد یکیشون خون و جیگرهای زلیخا شده بود یکیشون تو جاده های سرنوشت گم شدو رفت یکیشون تو قفس میخونه پیدا شده بود یکیشون یه لا قبا و بی سر وپا بود و مست اون یکی تو خلوتش تارک دنیا شده بود یکی از عشق شیرین فرهاد کوه کن شده بود یکیشون ناله ئ فرهاد سمیرا شده بود یکی تو جهنم جدایی بی صدا می سوخت یکیشون به عاشقی پشت پا زدو رفت یکیشون غزلخون شبهای یلدا شده بود قصه ئ تو با دلم قصه ی این پرنده ها ست تو که رفتی دل من بی خودی رسوا شده بود تووی اهریمن تو چه دست وپا یی زد دلم تو رو دیرشناخت و زود مثل اهورا شده بود امیر حسین مز دارانی چند وقت پیش به ارشیو مجلات ونشریه ها م سر زدم در یکی از نشریه های دانشجویی شعر پرنده ها به چشمم خورد .بهتر دیدم در وبلاگ بذارمش به نظر من زندگی اغلب ما ادما شبیه این پرنده ها است نظر شما چیه؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 16:46 توسط دختر مشرقی |
|
|
یه روزی می شم یه ماهی تو برکه خیالت
می گردمو می گردم تا برسم به جامت
جام چشات قشنگه وقتی منو میبینی رو پولکام نوشته خدا چه مهربونه ******************************* اگر روزی ارزوی چیزی را داشتی و حس کردی ان چیز مال تو نیست از ان چشم بپوش و تقوا پیشه کن. خداوند همان چیز و یا بهتر از ان را به تو اعطا خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 0:5 توسط دختر مشرقی |
|
|
رویاهای شرقی به جا مانده آدرس الکترونیکی دخترمشرقی رویا های شرقی به صندوق سپرده شده |
| درباره وبلاگ |
شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم ،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر پشت پرده خبری
است که وقتی نواختی خواهند نواخت. *مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری سلام ،دوستان مهربان ، به سرای دختر مشرقی خوش آمدید. بروز رسانی های وسط هفته وبلاگ رویا شرقی شامل مناجات و ترانه یا قطعات ادبی می باشد. وفقط مطالب بروز شده روز جمعه فقط مد نظر برای نظر خواهی می باشد به همین علت است که نظرات وسط هفته غیر فعال می باشد.عطر گل یاس بدرقه را ه شما مهربان دوستان .........التماس دعا |
|
RSS
|