تبليغاتX
رویا شرقی
تو که نوشم نئی نیشم چرایی نمک پاش دلم ریشم چرایی

شب یلدای هر سال از خاطره انگیز ترین شبهای سال برای من

نه بخاطره اینکه طولا نی ترین شب سال

بخاطر اینکه شب تولد یک عزیز هست

پدرعزیزم تولدت مبارک

و بدون که خیلی دوست دارم

وهزاران شاخه گل مریم تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 23:29  توسط دختر مشرقی | 

عید امسال به اتفاق خانواده کیش رفتیم .عمه ام ساکن اونجاست با اصرار عمه خانوم که چند روز بیشتر بمونید وبرگشت با هواپیمای نیرو هوایی برگردید منو داداشم موندیم.از اونجاییکه تعریف هواپیما رو در رابطه با اینکه دل و رودت بالا می آد از دست تکونه های هواپیما ،نه کمربندی تازه از انتهای هواپیما بارها معلوم ،بدم نمی اومد که سوار هواپیما بشم و ببینم چه جوری،از قرار، قرار بود در طول هفته یک پرواز اختصاصی از نوع بوینگ انجام بشه،عمه من که دلواپس این بود که ما حالمون یک وقت توی این هواپیما سی130بد نشه اعلام کرد هر وقت این هواپیما پرواز داشت شما اون روز برید حال ممکن13 ماه یا یکی دوروز این طرف تریک روز که شوهر عمه امد خونه گفت فردا پروازوبلیط و هم گرفتم (عجب شانسی این صاحب خونه داشت(چشمک)) فردا ساعت7 باید فرودگاه بودیم و9 پرواز ،دختر عمه ام خندید و گفت به این ساعت توجه نکن همیشه چند ساعت تاخیر وداره فرداش صبح زود بلند شدم دیدم هم خوابند انگار نه انگار که مثلا امروز پرواز داریم دوباره خوابیدم بلند شدم فکر کنم ساعت حول حوش 9 بود همچین پریدم از خواب ،عمه رو دیدم در حال اماده کردن صبحانه است ،تا منو دید گفت بخواب هنوز هواپیما نیومده به موقعش (ا)(شوهر عمه)تلفن می زنه ساعت 9شد 11،1،..............که تازه فهمیدیم هواپیما اومده ولی نقص فنی داره پسر عمه ام کوچیکم فریاد زنان اومد وگفت بیا محوطه هواپیما رو ببین ،هواپیما بزرگی بود بالای 350 مسافر داشت دقیقا تعداد مسافر ها رو یادم نیست،خلاصه تانقص فنی بر طرف شد ساعت شد 8 رفتیم فرودگاه من یادم رفته بود سوهان ناخن وناخنگیر وعطر واسپره رو در بارها بزارم با خودم گفتم الان که از زیر دستگاه رد شم و صداش در بیاد ،اینو بگم عمه خانومم در محوطه پایگاه یک باغچه بزرگ داشت که کلی گوجه فرنگی به عمل آورده بود حالا اصرار داشت ما همراهمون گوجه فرنگی ببریم هر چقدر اصرار کردم نمی خواد خودتون استفاده کنید فایده نداشت تازشم برگشت گفت براتون سخت وگرنه یک جعبه می دادم با خودتون ببرید،این وسط پسر عمه بزرگم می گه از هر کدوم دوتا به فامیلها بدید تو دلم گفتم حتما البته افعال معکوسه یکی نبود بگه که خیلی دوست داری محصولتون دیگران ببینند خودت بیار،دیدم عمه خانوم گوجه را رو در یک نایلکس قرار داده  با تعجب نگاه کردم،گفت اینو زیر صندلی بزارید منو داری نه............داشتم می گفتم نه صدای دستگاه بلند شد نه گوجه رو مورد بازدید قرار دادن نمی دونم شاید به خاطر شوهر عمه بود که منو معرفی کرده بود مدام دعا می کردم کسی گوجه ها رو نبینه فکر شو بکنیداز کیش گوجه بیاری اینو بگم گرچه بعدش فهمیدم قیمت گوجه دور وبر 1800-2000شده (حدود 5-6 کیلو می شد)داشتم می گفتم  بعدش رفتیم در یک اتاق بزرگ حال هر چی دوست دارید اسمشو بزارید و منتظر که در اتاق باز کنن تا وارد محوطه وسوار هواپیما بشیم که  یهو اعلام کردن خانم ها برند سوار شند ،همه داشتن می دویدن این صحنه رو دیدم گفتم لابد بی دلیل نیست ولی برام عجیب بود پس شماره صندلی...از پلکان که رفتم بالا داخل هواپیما رو که نگاه کردم خشکم زد با خودم گفتم اینجا چرا این جوری تاریک تاریک اینگار که وارد انباری شده باشی چند تا چراغ با نور زرد روشن بود یک تونل وسیع ،ازاون انتها بارها به چشم می خورد یاد شوفاژخونه افتادم چه لوله های بزرگی از سقف هواپیما دیده می شد تا به خودم اومدم دیدم اگه نجنبم همه جا ها پرمیشه، منو داداشی بی صندلی میمونیم،یک جایی و پیدا کردم نشستم، کم کم آقایون هم پیداشون شد یکسری که مجردی اومده بودن صداشون دراومده بود یکی بلند گفت مگه اینجا صف نانوایی که هر کی برای خودش زنبیل گذاشته ،من که هنوز محو هواپیما بودم ،شنیده بودم که هواپیما باری خارج مرزی ،قبل پرواز یک نفر که لباس فرم تنش بود قدم زنان می گفت کمربند ها رو ببندید ،کمربند صندلی من که فکر کنم یک 2 متری میشد صداش کردم گفتم کمربندم مشکل داره شل و دراز خندید گفت کمربندت خارجکی(واه)اعلامی نشد که هواپیما داره از زمین بلند میشه فقط از روی صدا فهمیدیم ،فکر کنم ساعت 9 حرکت کرد یک خانوم و اقایی که کنار ما نشسته بودن آقا برگشت به خانومه گفت خانوم ببین فرق هواپیما 70000هزار تومانی با 18000تومانی (منظورش پول بلیط هواپیما بود)تنها مشکلی که بود هوای داخل سرد بودپنجره ها که کاملا پلمپ شده بود ،صندلی ها هم زیاد صدا شون در می اومد ،اخه صندلی ها روی ریل سوار شده بود ودو طرف اون راه رویی ایجاد شده بود ،مسافر ها هم که ماشالله در رفت وامد بودن ،من که خوابیدم از خواب بلند شدم طبق زمانی که محاسبه کرده بودم5دقیقه بعد باید به تهران می رسیدیم به داداشم گفتم الان که هواپیما بشینه رو زمین اینو بگم کسی نبود که اعلام کنه مسافران گرامی کمربند تون ببندید، سر جاتون بشینید فکر کنم هواپیما که در حال نشستن بود همه در حال رفت وامد بودن ما که فقط از روی فشار وحالتهای ایجاد شده فهمیدیم هواپیما داره فرود میادهواپیما رو زمین نشست ولی هنوز صداهایی می اومد ،ولی مسافرهاهمه بلند شده بودن وبه سمت در خروجی رفته بودن داداشی منم بلند شد بهش گفتم صبر کن ولی انگار که نه انگار........ما همه در راه روها پشت سر هم جمع شده بودیم که یکهو نمی دونم چی  شد یا هواپیما بقول معروف ترمز کرد ،خاموش کرد که همه روی هم افتاده بودن نمی دونیدچه صحنه ایی بود من که خنده ام گرفته بود.بعدشم صحیح وسالم از پلکان اومدیم پایین وسوار اتوبوس های  مستقر شدیم/شاید خیلی ها بگید عجب حرفی می زنه مگه چقدر پول بلیط بوده که...........حرف من اینه درستکه  پول بلیط کم بوده بهای این بلیط برای کارکنان نیروی هوایی زیر 5000 تومان (ما که 18000تومان دادیم) ولی این  خدمتی که اونا در قبال نیروهاشون انجام می دن حالاکه کاری و  می خواهند بکنند چرا به نحو درستی انجام نمیدن مگه خون این 350 مسافر بی ارزش /یعنی نباید این هواپیما کمربند ایمنی درست حسابی داشته باشته،یک نفر نمی تونست اعلام بکنه هواپیما درحال فرورامدن.....................به جرات می تونم بگم مسافرهای این هواپیما از نیروهای با ارزش جامعه بودن /حال فکرشو بکنید این هوا پیما مثلا پرواز اختصاصی بودومشکلی از نظر تکون خوردن نداشت ولی هواپیماهای که دارند در این خطوط پرواز می کنند همشون به قول بچه ها لگن هستند واوراقی ومسافراش باید تنشون بلرزه که تا به مقصد برسند تمامی آدمهایی که معمولا از این خطوط استفاده می کنند فقط و فقط بخاطر شغلی که دارند ومسافت دورمجبورند از این خطوط هواپیمایی استفاده کنند مگه شغل این ادما ارزش نداره اصلا این ادما مگه ارزش ندارندهفته پیش که داشت مانور و نشون می داد وقتی خبرنگار و دیدم به دوستم گفتم جای این باید افشار گزارش می داد/حرف جالب زد گفت این حادثه باعث شد ه لابد اینها هواپیما خوبی  سواربشند/حیف...........همه این اتفاقات به خاطره تبدیل میشه با یک تاسف و یک مراسم تموم میشه امابعدش چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی مساله ای که در این ماجرای سقوط هواپیما ذهن من و به خودش مشغول کرد عملکرد صدا و سیما بود در گزارش وپخش این رویداد ،  نه اینکه کشته شد گان این حادثه 106 نفر بودن ،گرچه نشون دادن عکس ها ی این جان باختگان تا ثیری برای اونا نداره ولی نیروی با ارزش جامعه فقط و فقط خبرنگارها نبودن مسلما کادر پروازی بود نیروهای ارتشی که هر کدوم شاید به نوبه خود نیروی ارزشمندی بودن / و مورد دیگه اینکه  همون شب  یافرداش اعلام کردن که این جان باختگان شهید محسوب می شوند در صورتی که  در روزنامه جام جم مورخ 22 اذر در صفحه 13 نوشته بود ابهام در در شهید محسوب شدن قربانیان هواپیمای سی -130 به گفته توانا مدیر کل امور ایثار گران تاکنون هیچ در خواستی مبنی بر اختصاص عنوان شهید به جانباختگان سانحه هوایی سقوط هواپیما سی-130 از سوی ارتش جمهوری اسلامی ایران و یا مراجع دیگر به بنیاد شهید ارائه نشده است ............................از سوی دیگربه گزارش ایسنا  ،پدر مسعود جان نثاری در خصوص اجازه دفن پیکر فرزندش گفت اجازه دفن پیکر پسرم را در تکیه شهدای اصفهان ندادند و مسولان گفته اند :مسعود شهید محسوب نمیشود وسر انجام پیکر وی در باغ رضوان به خاک سپرده شد.....ضمن آنکه شایسته است مسولان قبل از اعلام تصمیمی درباره آن برسی دستور العمل های لازم را صادر کنند.(البته خلاصه ایی از گزارش بود) همیشه همینه روال دنیا همین  اینو هم راست می گند که انسان از نیستان......  قضاوتش با خودتون ، / روحشان شاد ویادشان گرامی/ از اینکه این پست طولانی شد شرمنده هستم /شاد باشید 

دوستان خوبم یکی از وبلاگ نویسها به تازگی  شروع به کار کرده وبه پشتوانه ونظرات گرم وهمیاری شما برای ادامه ،دراین مسیراحتیاج داره حتما برید بهش سر بزنید.

وبلاگ برادر گرامی حسین آقا (بهنمیر بلاگ)  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 1:15  توسط دختر مشرقی | 

روزی مردی ثروتمند شیوانا را به منزلش دعوت کرد و از او برای حل مشکلش کمک خواست

شیوانا مشکلش را پرسید .مرد ثروتمند گفت :دختری دارم که چهار خواستگار دارد .یکی مرد

ثروتمندی است که مال و منال فراوانی دارد.دیگری یک افسر امپراطور است واز مقام بالایی

برخوردار است .سومی جوانی دانشمند است که از لحاظ علمی صاحب مدارج عالی است.

وچهارمی هم که قابل ذکر نیست وجوانی است بدون ثروت و بدون مقام وکم دانش که تنها

مزیت او فقط جوانی اش است وشوریدیگی اش .من مانده ام از بین سه نفر اول کدام را انتخاب

کنم تا دخترم عاقبتی نیک نصیبش شود ؟شیوانا تبسمی کرد واز پدر خواست دخترش را صدا

کند.سپس در مقابل پدر نظر دختر را راجعبه چهار خواستگار پرسید.دختر گفت:"خواستگار اول

مردثروتمندی است که ظاهرا مشکلی ندارد اما مغرور است و متکبر ومن از غرور بیزارم.دومی

که افسرامپراطور است بیشتر به جای آن که در منزل باشد در سفر و جنگ است واز همه مهمتر

زخم جنگ بر صورت دارد که صورتش را زشت کرده است .سومی هم که دانشمند است بیشتر از

آنکه به زندگی و واقعیت بپردازد به امور ذهنی وعلمی می پردازد .ولی چهارمی که ثروت ودانش

و مقام ندارد،شور وشوق تشکیل یک زندگی صمیمانه را دارد .مرد ثروتمند به اعتراض گفت :"اما

او هم بر صورتش زخم دارد!"دخترک پاسخ داد "ولی زخم صورتش به شکلی است که به او هیبت

می بخشد!"مرد ثروتمندگفت :"اما این جوان چهارم ثروت زیادی ندارد و نمی تواند راحتی خانواده

پدررا برای تو فراهم کند ."ودختر پاسخ داد:"ثروت وقتی خوب است که انسان برای به دست آوردن

آن از صفر تلاش کند."شیوانا از جا برخاست تا برود .مرد ثروتمند با اعتراض گفت :"استاد!من انتظار

داشتم شما مشکل مرا حل کنید.اما شما فقط صورت مساله را شنیدید و هیچ جوابی ندادید!؟"

شیوانا لبخند زد و گفت "انتخاب دختر شما همانی است که از او دفاع می کند !انسان همیشه از

چیزی دفاع می کند که نسبت به آن تعلق خاطر دارد.این که دیگر نیازی به نظر من ندارد !"

منبع:مجله موفقیت

____________________________________________________

در واقع می خواستم موضوع پست جدیدمو در رابطه با هواپیما های مسافری رجا که خودم

خاطره ای ازش دارم باشه /نشدولی در اولین فرصت آماده وآپدیتش می کنم

آوای دل وکه یادتون هست/ایام به کامتان باشه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 1:16  توسط دختر مشرقی | 

انالله وانا الیه راجعون

عجب رسمی رسم زمونه

قصه بادو برگ خزون

میرن آدمها ازاونا فقط

خاطره هاشون بجا می مونه

امروز پنجمین روز پرواز جان باختگان پرواز 130C-،حادثه تلخ و وحشتناکی بود

هنوز هنوزه اشک منو رها نمی کنه نمی دونم چی بگم فقط یادشون گرامی وروحشان

شاد وفاتحه ای نثار یک یک این عزیزان/

همچنین هنرمند باارزش،منوچهر نوذری یادش گرامی ،هنرمندی توانا که مطمئنا کارکتر

های زیبایش درصبح جمعه ،سریال های تلویزیونی و صدای ماندگارش در عرصه دوبلاژ

بیاد یک یک ما ها می مونه /راست میگن که هنرمندهیچ وقت نمی میره

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 1:13  توسط دختر مشرقی | 

در این هفته اونایکه علا قه مند به خبرهای ورز شی هستند این خبرو حتما شنیدند:

در حین بازی بین دو تیم مسینا واینتر شعارهای نژاد پرستی علیه بازیکن سیه چرده

  تیم مسینا" زروzoro" داده شده  شدت این شعار ها به حدی بود که اشک این بازیکن ودرآوردواین بازیکن خواستار توقف بازی شده که بعد از صحبت بازیکنان هم تیمی اورا قانع به ادامهبازی کردن آخه یعنی چی که:

من سفیدم توسیاه کاکا سیاه از زمین برو بیرون  واقعا جای تاسف داره تو جامع به اصطلاح

مدرن اروپا مبنا ارزش انسانی به سیاه وسفید بودن،(ترک و عرب یا شاید ایرانی بودن)است

زیر پا گذاشتن ارزشهای انسانی به چه قیمتی ؟من سیاه تو سفید ،من نمی دونم مگه رنگ پوست ،رنگ مو در ارزشها و قابلیت های وشخصیت انسانی تاثیر داره؟گرچه قرار شده در محکومیت  واعتراض رفتار نژاد پرستی از این به بعد بازیهای کالجو با5 دقیقه تاخیر شروع بشه/درسته در جوامع دیگه نژاد پرستی داریم را به این نحو می بینیم اما تو کشور عزیز خودمون چی؟به شکل دیگه قوم پرستی می بینیم زیر سوال بردن اقوام ترک ،لر،بلوچ و.../به شکلی که دوستم کرد بودنش پنهون می کنه، از اینکه مردمان عزیز ترکمون به جای واژه ترک از آذزی استفاده می کنند/ دوستممی گه وقتی از خواستگار خواهرم می پرسم شما ترک هستید بارنگ پریدگی من نه مادر پدرم ترک هستند/( زیر سوال بردن قومیت ها واستفاده ابزاری از آن بر می گرده به سالهای قبل که استعمار قصدتفرقه بین اقوام ایرانی را داشت وبهترین روش را در ساختن طنزهاویا به اصطلاح جک ها دانست/گرچه در سالهای قبل چندین کشور اروپایی با چندین قومیت را دیدیم که تجزیه شدن/گوشه گوشه ایران عزیزمون زیبا ومردمان دوست داشتنی دارد حیف که چنین بلا یی یک روز بر سر کشور ما بیاد) و بهتر انسان باشیم وارزش های انسانیمون حفظ کنیم  وبهم دیگه احترام بگذاریم واینو بدونیم ارزش  آدما به سیاه وسفیدی  وترک وفارس بودنشون نیست.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 0:41  توسط دختر مشرقی | 

درصورت تمایل به وبلاگ آوای دل دل هم سری بزنید این وبلاگ را من با همکاری

وهمیاری دوستان دیگه(ساکنین کوچه اقاقیا) راه اندازی کردیم.گرچه خیلی کارداره

حالا حالا ها به اون هدفی که می خواهیم برسیم.آوای دل ،نوای انسانهایی است که

دربرابر ناملایمات زندگی مقاومت کردن وعاشقانه عارفانه زندگی می کنند.آوای دل،

وبلاگی است که بیان کننده زبان انسانهایی که علارغم پاکی وسادگی دچار دستخوش

زمانه شدند.آوای دل ممکن زمزمه هر کدوم ازما ها باشه،ما آدامهایی که دردنیای

حقیقیمون چاره ای جزئ سکوت نداریم و محکوم به سکوت هستیم.ساکنین کوچه اقاقیا

با یک سبد اقاقی منتظرمهربان زمزمه های شما هستند.دست یاری خودتون را از ساکنین

این کوچه دریغ نکنید.   

.         

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 19:42  توسط دختر مشرقی | 

زندگی .... اعتیاد....معتاد .....مرگ

 

اعتیاد بلای خانمان سوز................

 

همتون از این کلمات زیاد شنیدید.

 

اینو هم شنیدید که می گند:

 

اعتیادیک بیماری ومعتادیک بیمار

 

من که نمی تونم خودمو قانع کنم معتاد بیمار ,

 

چه کسی از بیماری خوشش می آد؟ که موجب

 

بیماری خودش بشه بنظرمن این حرفها رومی زنن

 

تاازهم پاشیده خانوادههاجلوگیری کنندبااین حرفها

 

باعث سو ئ استفاده بیشترمعتادها می شندتایک

 

چیز میشه می گویند مابیماریم!!!!!!!!!!!!!!!!! بیچاره

 

خانواده ها شون که بایدیک عمر خفت و خواری رو

 

تحمل کنند و از همه بدتر چوب ندونم کاری اونا رو

 

بخورندکه با داشتن یک فردمعتاد درخانوادشون وجه

 

اجتماعی خانواده شان زیرسوال میره ,ازشعاردادن

 

بگذریم کمترکسی هست که دخترش وبه خانوادهایی

 

بده که پدرش معتاد یا از خانواده ای دختربگیره که پدر

 

وبرادرش معتاده(اگه از استثناهابگذریم)اینو بگم خیلی

 

از خانواده ها هستندکه خیلی آبرو مندانه دارند زندگی

 

می کنند منو خودم یک خانواده ومی شناسم که با

 

داشتن یک مادر فهیم با وجودداشتن یک پدرمعتاد

 

همه فرزندان خانواده تحصیل کرده شدن ودر اجتماع

 

دارای شغل ومنسبی اما کم سختی نکشیدن ,نیازی

 

به گفتن نیست چون همتون بی شک آگاه هستید.

 

به هر حال آمار اعتیاد در کشور وحشتناک وتاسف بار,

 

روزنامه جام جم در تاریخ یکشنبه 8/آبان1384 درصفحه

 

13 خبری را نوشت از قول گاردین:

 

روزنامه انگلیسی گاردین در گزارشی درباره اعتیاددر ایران به

 

نقل از سازمان ملل نوشته ایران بالاترین معتادان به هروئین

 

وتریاک را در جهان دارد ویک نفر از17 نفر از جمعیت آن معتاد

 

به این موادو20درصدجمعیت15تا60ساله در کشور در سو ئ

 

استفاده از مواد مخدر دست دارند.

 

این روزنامه می نویسد:حدود 500 هزاردلال موادمخدردرایران

 

هستندکه موادمخدر به ارزش خیابانی 7/1میلیارد دلارتا83/2

 

میلیارد پوند را توضیع می کنند.

 

گاردین می نویسد:براساس نتایج یک بررسی دلیل اصلی60

 

درصد طلاقها در ایران مواد مخدر است.به نوشته گاردین, آمار

 

رسمی دولت ایران برآورد می کندکه مواد مخدر غیر قانونی

 

در سال2004 مبلغ 630 میلیون پوند به اقتصاد ایران ضرر زد.

 

از سال 1979 بیش از 3200 ماموران اجرای قانون در درگیری

 

 قاچاقچیان کشته شده اند .در سال 2003 ماموران 220 تن

 

موادمخدرکشف کردندکه 54درصد بیش ازسال پیش ازآن بود.

 

 

حالا به من بگید جدا از این مسائل که کسانی در این وسط

 

مقصرند/ دوای معتادمرگ/معتاد بیمار/نظرتون درباره مراکزترک

 

 اعتیادچیه یک لطفی بکنیدشعارندید فقط اون چیزی که بهش

 

اعتقاد دارید وبگید.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 6:15  توسط دختر مشرقی | 
 
رویاهای شرقی به جا مانده
آدرس الکترونیکی دخترمشرقی
رویا های شرقی به صندوق سپرده شده
درباره وبلاگ
شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم ،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر پشت پرده خبری
است که وقتی نواختی خواهند نواخت.
*مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری


سلام ،دوستان مهربان ، به سرای دختر مشرقی خوش آمدید. بروز رسانی های وسط هفته وبلاگ رویا شرقی شامل مناجات و ترانه یا قطعات ادبی می باشد. وفقط مطالب بروز شده روز جمعه فقط مد نظر برای نظر خواهی می باشد به همین علت است که نظرات وسط هفته غیر فعال می باشد.عطر گل یاس بدرقه را ه شما مهربان دوستان .........التماس دعا



پیوندهای روزانه
گلبانو××
غربت
همنفس××
تخریبچی دوران××
نگو من نگو تو فقط بگو من وتو
گره گم
خسته تر از همیشه
شور زندگی
دنیای فوتبال
جنون عشق
BOLODZER BOYS
آرال کامپیوتر
حمیدرضا جون "عشق"
ما سمپادی ها...
کالسکه نقره ای
نوشته های خزان وزرد
فستیوال
گفتمان
مسافر
مسافر دیار واهی
اسپانیش گیتار
کلوب
عشق تو یک نگاه:فقط سکوت
وبلاگ کامپیوتر تخصصی به فارسی
\\\ پسر ...... جهنمی ...... رشت ///
مرواریدی در خلیج همیشه نیلگون فارس
حرفهای خودمانی
پیک محبت
وبلاگ مازیار گیلانی
سیب زمینی
برای تو فقط به خاطر عشق تو
پسر مشرقی
گاهواره
سوداگرانه
حتی اگر"بهار "نیاید
عشق
اهدا عضو
اصالت
عشق رویایی من
عشق.دوستی .محبت
رویا خیال
قصه های هزار و یک شب
رویا بارون خورده
آریامهر
گلسرخ
قاتی پاتی
بهنمیر بلاگ
آبی تراز آسمون
کاخ تنهایی من
عشق گمشده
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
آوای شمال
گناه مقدس
چشمه نور(من ومامان)
آوای دل(وبلاگ خودم و ساکنین کوچه اقا قیا )
همسایه
شب گریه
خاطره نبشته های یک دختر
شاهد عشق
عشق ماندگار
زندگی
من در سرزمین عجایب
مارمولک
چرت و پرت های با مزه
نمکپاش
خاله سوسكه
کلبه کوچک من
سیاره ناهید
غزل واره مرگ
جسد
ازامشب تا ابدبا همیم
حدیث تنهایی
قایم موشک
کلبه ی عشق
بـیـا ایـنـجـا هـمـه چـیـز هـسـت
یاد عشق
دریچه
خرابه رفیق
فصل نو
خفن حسام (پسر تنها)
2تا سوگلی
در فراق وطنم
زنجیر عشق
مکتب اصالت واژه
بلاتکلیف
کوه خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





تعدادافرادبازدید کننده. تعداد افراد بازديد کننده

افراد آنلاين:
 

طراح: حیسن شجاعی