تبليغاتX
رویا شرقی
تو که نوشم نئی نیشم چرایی نمک پاش دلم ریشم چرایی

 

گاهی وقت هاآدم دچار یک سری حس میشه

 

نمی دونم چه اصلاح درستی و باید بکار ببرم و

 
آیا این حس همون حس ششم یا نه ؟

 

اطمینان کردن بهش خیلی سخت ،آدم حق هم داره

 

چون فقط یک حس ، وقتی هم می بینه حسش درست در آمده

 

و بهش اطمینان نکرده آنوقت که کلافه بشه

 

نمی دونم چه جوری میشه

 

به اون درجه اطمینان رسید،آیا آدمی باید خودشو باور بکنه

 

 

واس من یکی که بار ها پیش آمده ،اغلب موارد عکس زندگی و میل آدمی

 

این حس جریان داره .......بیشتر موارد بشکل گوشزد .....کو گوش شنوا .............

 

ولی خوب همش حس هیچ دلیل منطقی هم نمیشه براش آورد.

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:21  توسط دختر مشرقی | 

امروز با خواندن وبلاگ عسل خانومی یاد یک خاطره که دوستم برام تعریف کرد

افتادم که خالی از لطف نیست شنیدنش.............دوستم تعریف می کرد :

موقعی که شوهر خواهرم برای خواستگاری آمده بود، از آنجاییکه که از راه دور

آمده بودن بابام دعوت کرد شام بمونند. بعد شام آقای خواستگار(شوهر خواهرم)

تشریف می آرند به آشپز خانه و می گند: می بخشید میشه مسواک فاطمه خانم

(عروس خانم) بدید!

بله.............چون خواستگار خواهرش قصد موندن داشت طلب مسواک کرد

اونم مسواک .........چه زود جواب و گرفت

همین ماجرا رو داشتم واس خواهری تعریف می کردم که دیدم چشاش دراومده

و میگه اصلا چه معنی داره خواستگار تو خونه آدم راه بره

ولی خدایش عجب داماد بی کلاسی بود،اصلا چه معنی داره خواستگار شام بمونه

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:6  توسط دختر مشرقی | 

سلام بر مهدی بهار قلبها

 

ولادت منجی عالم بشریت مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 2:8  توسط دختر مشرقی | 

 

ساعت انشائ بود ...دانش آموز سوم راهنمایی بودم......خانوم دبیر اسمم و صدا کرد

 

تا انشائ بخونم ...........همین که انشائ تموم شد ..........صدای گریه یکی از دانش آموزان

 

از آخر کلاس اومد...اشتباه نکنید انشائ من اینقده تاثیر گذار نبود......الان که اینا رو برای

 

شما می نویسم هم خندم میگیره هم حرص می خورم.داشتم می گفتم صدای گریه اش می اومد .

 

خانوم دبیرگفت:چی شده؟.............باور کنید دلم می خواد بگم ................... .برگشت گفت :

 

خانوم(با گریه)انشائ اون شبیه انشائ من ....دبیر گفت : بیار ببینم......یک نگاهی به من کرد

 

 

چیزی نگفت.......من بدون اینکه خودمو ببازم گفتم:خوب خانم من این انشائ رو از روی

 

 کتاب انشائ نوشتم..ولی بازم دختر پرو گریه می کرد..نزدیک بود منو متهم کنه به اینکه

 

 آره من احتمالا از رو چکنویس اون انشائ رو نوشتم.......بر گشتم گفتم می خواید من کتاب و

 

 بیارم، نمی دونم این جونور چطور اونجور اشک تمساح می ریخت.ولی خوب از او نجاییکه

 

 که من از شاگردای خوب کلاس بودم و اون جزئ تنبل ها ی کلاس .یکهو کلاس شلوغ شد و

 

همه به طرفداری از من بپا خواستند.تا اینکه خانوم دبیرکلاس آروم کرد و چیزی نگفت

 

حالا وقتی یاد اون روز می افتم خندم میگیره .........و مات و مهبوتم از اون همه اشک

 

جالب اینه که انشائ خیلی سطح پایین بود ....باور کنید اولین بار بود این کارم کردم .چراشو

 

یادم نیست.یادم اون کتاب و ابتدایی بودم تهیه کردم .....نمره خوبی هم بهم نداد .ولی خوب با

 

این که کارم زشت و بد بود .ولی موضوع اصلا بد جلوه نکرد .خوب همه هم منو می شناختند

 

شاگرد خوب و چهره مظلومی داشته باشی همینه دیگه............................................

 

ولی اون روز از بچه هایی که مامانم  می شناختند و خواهراشون شاگرد مامانم بودن حسابی

 

 ضایع شدم کمی خجالت کشیدم/و از طرفی حس می کردم همه انشائ هایی که نوشتم زیر سوال رفته

 

 

خدایش دست نوشتن بد نبود فقط بقول مامان خانومی ازکلمه های قلمبه سلمبه استفاده می کردم.

 

بعد سالها که هروقت برای مامانم تعریف می کنم هر دومون می خندیم.ولی خوب همچین درس

 

عبرت واسم نشد ولی آخرین بار بود که این کار و کردم..............بد شانسی بود دیگه

 

التماس دعا شدید/.....

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 0:45  توسط دختر مشرقی | 

 

آش نخورده و دهن سوخته

لابد شنیدید؟

شایدم براتون رخ داده باشه

وحشتناک

همین!

موضوعی که بهت ربط نداره یا هیچ چیزی قرار نیست اتفاق بیو فته ......

کم دخالت تو......وای....

نه سر پیازی نه ته پیاز یک هو می بینی شدی خود پیاز

خدا نصیب نکنه

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 10:1  توسط دختر مشرقی | 

یک دل دارم خدا داره

 

زمین داره ،هوا داره

 

میون دریای غمش کشتی و ناخدا داره

 

یک دل دارم تَرک داره ،ترس و یقین و شک داره

 

روی بام برفیش همیشه یک دنیا بادبادک داره

 

یک دل دارم  آتیش داره ،تو ابرها قوم خویش داره

 

نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره

 

یک دل دارم رغیب داره، فراز داره نشیب داره

 

با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب دار

 

  یکدل دارم خدا داره

 

زمین داره  ،هوا داره

 

میون دریای غمش، کشتی و ناخدا داره

 

یک دل دارم تَرک داره ،ترس و یقین و شک داره

 

روی بام برفیش همیشه یک دنیا بادبادک داره

 

 

یک دل دارم وفا داره

 

یک طاقی از طلا داره

 

تو بهترین جشن دنیا، قصرای پادشاه داره

 

یک دل دارم نگین داره

 

هوا داره زمین داره

 

تو دریا پر از غمش

 

 

قایق و سر نشین داره

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 6:51  توسط دختر مشرقی | 

 

گاهی فکر می کنم صبر آدما چقدر ..... ایوب پیامبر که صبرش معروف ......

 

خوب اون که  پیامبر خدا بود.

 

آدمای الان چطور ؟............چقدر می تونند در برابربعضی از کارهای آدما صبور باشن ؟

 

اگه عاشق باشن چی ..... بازم صبور هستند.......یعنی واقعا در برابر معشوقه سکوت می کنند.

 

می زارند هر کاری بکنه .........واقعا در برابر کاراش ناراحت نمی شند.

 

نکنه این آدما دیونه اند!

 

میگم هنوزم لیلی و مجنون های واقعی هستند.....................

 

 

نکنه لیلی و مجنون هم فقط و فقط مال قصه هاند ، فقط تصورات شیرین ما آدما

 

مجنون که به لیلی نرسید..............

 

ولی حداقل اینو مطمئنم هیچ وقت بهش بدو بیراه نمی گفت ،مثل آدمای این دوره زمونه

 

مثل به اصطلاح عاشقای این دنیا ..........

 

 

اونوقت دنیا پر از این ترانه ها نمی شد.

 

مطمئنم فرهاد هم  هیچ وقت این ترانه رو زمزمه نمی کرد:

 

یک روز میشه دل خودت/ بشه گرفتار کسی /هیچ کس مثل من نمیشه /یک روز به حرفم می رسی

 

عاشق های امروزی دوست دارند همچی باب میل خودشون باشه

 

فقط کافی به میل اونا نباشی ..............اینجاست بر چسب بی معرفتی می خوری

 

دنبالشم آه و نفرین.....................

 

میگن به دعا گربه سیاه بارون نمی آد!

 

اصلا چرا میگم عاشق .........باید بگردم یک واژه بهتر پیدا کنم

 

کلمه عاشق باید از فداکاری بیاد.........اما کجاند آدمای فداکار ..............

 

مطلب زیر و از کتاب آقای ابوالفضل درخشنده از کتاب قصه بی انتها گرفتم(تخریبچی دوران)

 

پس عشق چیه؟!

 

گفتم:عشق ایثار است ،یعنی از خود گذشتن به عبارت دیگر عاشق هیچوقت خود را نمی بیند،

 

بلکه تنها رضای معشوق و خوشبختی او را مد نظر دارد !حتی اگراین رضایت و خوشبختی

 

 معشوق در فراق او نهفته باشد! عاشق اگر بفهمد که معشوقش را فرد دیگری می تواند بهتر

 

از او خوشبخت کند.چون عاشق است ،از خود می گذرد تا معشوق سعادتمند گردد.درعشق عقل

 

 و حسابگری و منفعت طلب هیچ جایی ندارد، برای همین است که عشق را نوعی دیوانگی می دانند!

 

من که کاملا موافقم ،اگه این ویژگی و دارید بدونید شما هم یک عاشق واقعی هستید!

 

 

به نظر شما عاشق به چه کسی میگن؟

 

 

فرض کنید عاشق یک کسی باشید ولی اون دیگه شما رو نمی خواد چی بهش می گید ؟

 

 

پی نوشت: مطمئن باش عاشق شدن و دوست داشتن بهمین راحتی و با زبان گفتن نیست

 

در این راه بسی امتحانها باید داد.

 

 التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 6:11  توسط دختر مشرقی | 

 

یادته تا می دیدیشون می خندیدی............می گفتم تو هم یک روز میشی مثل یکی از اونا

 

نمی دونم کجاش خنده دار بود ........باورم نمی شد امروز فرا برسه و تو هم بشی سرباز وطن.

 

جدی جدی بزرگ شدیا...............

 

همین دیشب بود که مامان گفت شبیه  سگ و گربه هستید .خندیدمو  رو به تو گفتم آره .....تو

 

با اون چشای سبزت گربه ایی و من سگه.............عالم خواهر برادری دیگه ........می دونم

 

 مامان این چیزا رو بخونه یک چیزی میگه..........گرچه تا تو برگردی رفته آرشیو................

 

امروز یک آن بغضم گرفت .........می دونی چرا . گفتی لحظه ایی که آرزو کردی اومد.....گفتم :

 

دیونه.......دلم می خواست بگم من وآرزو اگه یک چیزی بهت گفتم بزار بحساب کر کری خوندن.

 

واینکه تربیت هیچ وقت تعطیل نمیشه.........بقول خودت تکبیر......... دیشب رو به مامان کردم و

 

گفتم : من از شما دور شدم اصلا ناراحت شدید.خواهری گفت: سربازی فرق داره .یک جورایی،

 

ولی خوب سرباز وطن سختیش در همین چند ماه هست بعدشم که مشکلی نداری.......

 

امیدوارم به سلامت بری و برگردی و تا آخرش همین جور مقاوم باشی و روحیه خودت

 

 و حفظ کنی .............بخدا می سپارمت سرباز وطن................

 

ساعت 7:30 بامداد        1/6/1385

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 21:11  توسط دختر مشرقی | 
 
رویاهای شرقی به جا مانده
آدرس الکترونیکی دخترمشرقی
رویا های شرقی به صندوق سپرده شده
درباره وبلاگ
شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم ،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر پشت پرده خبری
است که وقتی نواختی خواهند نواخت.
*مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری


سلام ،دوستان مهربان ، به سرای دختر مشرقی خوش آمدید. بروز رسانی های وسط هفته وبلاگ رویا شرقی شامل مناجات و ترانه یا قطعات ادبی می باشد. وفقط مطالب بروز شده روز جمعه فقط مد نظر برای نظر خواهی می باشد به همین علت است که نظرات وسط هفته غیر فعال می باشد.عطر گل یاس بدرقه را ه شما مهربان دوستان .........التماس دعا



پیوندهای روزانه
گلبانو××
غربت
همنفس××
تخریبچی دوران××
نگو من نگو تو فقط بگو من وتو
گره گم
خسته تر از همیشه
شور زندگی
دنیای فوتبال
جنون عشق
BOLODZER BOYS
آرال کامپیوتر
حمیدرضا جون "عشق"
ما سمپادی ها...
کالسکه نقره ای
نوشته های خزان وزرد
فستیوال
گفتمان
مسافر
مسافر دیار واهی
اسپانیش گیتار
کلوب
عشق تو یک نگاه:فقط سکوت
وبلاگ کامپیوتر تخصصی به فارسی
\\\ پسر ...... جهنمی ...... رشت ///
مرواریدی در خلیج همیشه نیلگون فارس
حرفهای خودمانی
پیک محبت
وبلاگ مازیار گیلانی
سیب زمینی
برای تو فقط به خاطر عشق تو
پسر مشرقی
گاهواره
سوداگرانه
حتی اگر"بهار "نیاید
عشق
اهدا عضو
اصالت
عشق رویایی من
عشق.دوستی .محبت
رویا خیال
قصه های هزار و یک شب
رویا بارون خورده
آریامهر
گلسرخ
قاتی پاتی
بهنمیر بلاگ
آبی تراز آسمون
کاخ تنهایی من
عشق گمشده
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
آوای شمال
گناه مقدس
چشمه نور(من ومامان)
آوای دل(وبلاگ خودم و ساکنین کوچه اقا قیا )
همسایه
شب گریه
خاطره نبشته های یک دختر
شاهد عشق
عشق ماندگار
زندگی
من در سرزمین عجایب
مارمولک
چرت و پرت های با مزه
نمکپاش
خاله سوسكه
کلبه کوچک من
سیاره ناهید
غزل واره مرگ
جسد
ازامشب تا ابدبا همیم
حدیث تنهایی
قایم موشک
کلبه ی عشق
بـیـا ایـنـجـا هـمـه چـیـز هـسـت
یاد عشق
دریچه
خرابه رفیق
فصل نو
خفن حسام (پسر تنها)
2تا سوگلی
در فراق وطنم
زنجیر عشق
مکتب اصالت واژه
بلاتکلیف
کوه خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





تعدادافرادبازدید کننده. تعداد افراد بازديد کننده

افراد آنلاين:
 

طراح: حیسن شجاعی