![]() |
![]() |
|
| تو که نوشم نئی نیشم چرایی نمک پاش دلم ریشم چرایی |
|
خدایا ،من می دانستم .می دانستم .می دانستم و فهمیده بودم .............. خدایا من را به خاطر همه چیزهایی که می دانستم و مانند یک انسان نا دانسته(نادان) رفتارمی کردم ببخش خدای مهربونم مثل همیشه منو از لطف وعنایت خودت بهرمند ساز ممنونم از حضور سبز شما
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:26 توسط دختر مشرقی |
|
|
یک وقت هایی هستش که از خدا یک چیزی و می خوای.............. ولی آن چیز که می خوای وبهت نمی دیده...... در عوض چیز دیگه ایی بهت می ده .........یک جورایی بهش عادت می کنی یا گاها اون چیز برات دوست داشتنی میشه یا برات بهترین ....................زمان می گذره...................... ناخوداگاه اون چیزی که سالها می خواستی برات فراهم میشه ...................ولی اینبار از جانب خدا نیست ...........بلکه این شیطان که برات فراهم می کنه ..............در یک جمله بسیار وسوسه انگیز دو حالت پییش می اد یا اینقدر انسانیت داری که ازش بگذری یا نه ............... پی نوشت /1. یک زمان هایی میشه که آدم بهترینا یا دوست داشترین چیزا رو فراموش می کنه .........
/2 . سایه های عشق وبلاگ آفرودیت گلم که دراین وبلاگ بتازگی شروع به نوشتن کرده ممنون میشم به این دوست خوبم سر بزنید. * با تشکر از حضور سبز شما دوستان / در اولین فرصت به وبلاگ های شما سری خواهم زد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 23:13 توسط دختر مشرقی |
|
|
خواهری میگه: هر کسی خودش قسمتش و می سازه واقعا همین طور؟ یک دوست دیگه میگه باید شانس اقبال داشته باشی فقط شانس................. تا چه حد آدم خودش در تقدیرش دست داره ............. شما چی فکر می کنید؟ پی نوشت: ممنون از حضور سبز همگی شما ..........در اولین فرصت به وبلاگ های شما دوستان سر می زنم........
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:14 توسط دختر مشرقی |
|
|
چند وقت پیش برنامه ایی درباره دینگو ها تلویزیون پخش می کرد..........که دوربین رو صورت یکی از دینگو ها ثابت شده بود...............من شروع به خندیدن کردم .............خواهری هاج و واج منو نگاه می کرد ...... بهش گفتم: به صورتش خیره شو....... مثل این آدمای هیزه............ ببین چه صورتشو مظلوم کرده چه جوری با مظلومیت زبونش به اطراف لبش لیس می زنه .......در و هله اول دلت براش می سوزه ....... شایدم بهش نزدیک بشی ولی......فقط با کمی غفلت پاره پارت می کنه.. مَثل این دینگو .مَثل خیلی از آدمای این دنیاست ...............مواظب دینگو های اطرافتون باشید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 0:56 توسط دختر مشرقی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 21:8 توسط دختر مشرقی |
|
|
رویاهای شرقی به جا مانده آدرس الکترونیکی دخترمشرقی رویا های شرقی به صندوق سپرده شده |
| درباره وبلاگ |
شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم ،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر پشت پرده خبری
است که وقتی نواختی خواهند نواخت. *مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری سلام ،دوستان مهربان ، به سرای دختر مشرقی خوش آمدید. بروز رسانی های وسط هفته وبلاگ رویا شرقی شامل مناجات و ترانه یا قطعات ادبی می باشد. وفقط مطالب بروز شده روز جمعه فقط مد نظر برای نظر خواهی می باشد به همین علت است که نظرات وسط هفته غیر فعال می باشد.عطر گل یاس بدرقه را ه شما مهربان دوستان .........التماس دعا |
|
RSS
|