![]() |
![]() |
|
| تو که نوشم نئی نیشم چرایی نمک پاش دلم ریشم چرایی |
|
اگه از آدما بپرسی 5 چیز غیر قابل تحمل برای شما چیه ؟ بی شک خیلی ها یکی ازآن پنج مورد می گویند: از دروغ گفتن یا دروغ شنیدن متنفر هستند ولی من اینو باور دارم که آدما گاهی می خواهند دروغ بشنوند ........... بیشتر از راست شنیدن تر س دارند ................ برای من در این مدت یک چیزی ثابت شده واون اینه که صادق بودن خیلی هم خوب نیست . واس من یکی که این روزا صداقت دردسرس شده .........یک نتیجه میشه گرفت : گرچه هنوز هم صداقت و رد نمی کنم . تو زندگی امروزی باید سیاست داشت .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 23:31 توسط دختر مشرقی |
|
|
تو زندگی یک وقت هایی که عطش رسیدن وجود داره فقط کافی که به آن چیز برسیم .................آن وقته می گیم........ اِ همین بود .........آنوقت که .......سردِ........ سرد میشیم........
اون همه تقلا ................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 23:28 توسط دختر مشرقی |
|
|
این روزا بد جور احساس خستگی می کنم ،حس می کنم تمام وجودمو قلنج گرفته * هوس کردم یک تبر بدهم دست کسی تا تموم استخوانهای منو خرد کنه .خدا می دونه بعد رسیدن به این خواسته چی ازم می مونه *داشتم دست نوشته هامو می خوندم تا به یک نوشته ویک هوس دیگه که البته مال چند ماه پیش هست بر خوردم : یکبار هوس کردم انسان گرگ نما شم . تا بعضی از آدما رو پاره پاره کنم...... به ذهنم رسید سگ شدنم خوب ،هم وفادار،هم توانایی اینو داره که بجاش آدما رو هم بدره ......... ولی هر چی بیشتر فکر کردم ...........دیدم کار من یکی نیست ............... نه توانایی گرگ شدن و دارم نه سگ شدن ولی اینهمه آدمایی که سگ نما و گرگ نما هستند .از اول که بد نبودند هوس آخر اینکه .........این روزا بد جور دلم میخواد برم جایی که اثری از آدما نباشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:16 توسط دختر مشرقی |
|
|
سلام به دوستان مهربانم ....ممنونم از اونایی که در این مدت به وبلاگم سر زدند. اولش می خواستم بطور کلی این وبلاگ و ببندم حتی حذفش کنم .همیشه مشکل من این بود که اگه کسی پیدا بشه و بخواد من وبلاگمو ببندم چیکار باید بکنم ولی از سه هفته پیش خودم هیچ حسی نداشتم ،حتی به وبلاگم که بیش از یک سال که هر هفته بروزش می کنم .برام هیچ چیز مهم نبود.... هیچ چیز...... چه برسه به این وبلاگ ، خدا فقط می دونه من چقدر رویا کوچولو دوست دارم تو شرایطی که من داشتم فقط رویا کوچولوم مونس من ،همدم من بود .الانم آمدم بگم من شادتر از قبل نیستم پس معنا نداره که وبلاگمو ببندم . یک مادر نمی تونه فکر کنه مرگ فرزندش نزدیک..... منم نسبت به وبلاگم چنین حسی و دارم ولی نمی خوام باور کنم پا یان زندگی وبلاگم نزدیک... ..گرچه هیچ چیز پیش بینی شده نیست و گاهی باید واقعیت رو قبول کرد. برادر خوبم سوداگر از این دنیا مجازی خدا حافظی کرده ولی هر بار نتونستم برم به وبلاگش و ازش خدا حافظی کنم می خوام از اینجا بهش بگم می دونم همیشه بهترین کار وانجام می دی پس خدا همیشه حافظ و نگهدارت باشه و برات بهترین آرزوها را دارم .ایشالله که در تمامی مراحل زندگی موفق باشی .
(تو یک از بهترینهای نت بودی)
از دوستانی که به وبلاگ سوداگر و گروهش(سوداگرو خواهرش ) سر می زدند کمال تشکر و دارم .احتمالا آن وبلاگ هم بسته میشه .دلیلش واضح چون سوداگر
حرف آخر ، بزودی وبلاگ بروز می کنم . از نویسنده پست قبلی هم ممنونم گرچه خود منم شوکه شدم . این روزا بد جور دنبال یک ترانه واس دلم هستم ولی پیداش نمی کنم .چرا؟؟؟خودمم نمی دونم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 18:9 توسط دختر مشرقی |
|
|
سلام دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها شود .******* یک سخن: آنچه برای کرم ابریشم پایان زندگیست
در نظر پروانه آغاز زندگیست
*********** یک سخن هم با دختر مشرقی جونم: هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن . زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت
************** حرف آخر :چه زود دیر شد!!!
پی نوشت: دختر مشرقی رفته مرخصی.. شاید هم نرفته...نمی دونم ..اما من اومدم بگم واسش دعا کنید... شاید بیاد به وبلاگ های شما دوستان عزیز سر بزنه شاید هم نیاد..اما اینجا حتما می آد خوشحال می شه جای پای شما دوستان رو در وبلاگش ببینه... راستی مهم نیست که اسم و نشون من چیه فقط التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 11:35 توسط دختر مشرقی |
|
|
رویاهای شرقی به جا مانده آدرس الکترونیکی دخترمشرقی رویا های شرقی به صندوق سپرده شده |
| درباره وبلاگ |
شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم ،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر پشت پرده خبری
است که وقتی نواختی خواهند نواخت. *مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری سلام ،دوستان مهربان ، به سرای دختر مشرقی خوش آمدید. بروز رسانی های وسط هفته وبلاگ رویا شرقی شامل مناجات و ترانه یا قطعات ادبی می باشد. وفقط مطالب بروز شده روز جمعه فقط مد نظر برای نظر خواهی می باشد به همین علت است که نظرات وسط هفته غیر فعال می باشد.عطر گل یاس بدرقه را ه شما مهربان دوستان .........التماس دعا |
|
RSS
|